سوال: با حکمِ اعدام موافقید یا نه؟ چرا؟
منا: اونچه که باهاش موافقم رفرم هست. یعنی ریشۀ جنایت رو پیدا کردن و اون رو از بین بردن. به نظرم اعدام تنها جنایتکار رو می کشه و نه جنایت رو. مطمئنا کسائی هستن که بعدا جایِ اون رو بگیرن.
منصوره: از دیدگاه من نیز اعدام به گونه ای پاک کردن صورت مسئله ست نه حل کردن آن! اعدام شاید از نظر برخی ترسی در دل سایرین بیاندازد اما آنقدرها نمی تواند بنیادی باشد که مانع از انجام اعمال نا متعارف شود! اگر عمل اشتباه و نا متعارفی صورت گرفت باید به دنبال "چرا"ی آن بود و منشا آن را نابود کرد.
طراوت: اعدام؟ چرا که نه؟ اول اینکه اصولا من با هرنوع خشونتی موافقم! دوم هم اینکه شما چرا به فکر جمعیت در حال انفجار نیستید؟ فکر میکنم از هر راهی باید استفاده کرد که این جمعیت لامصب رو کنترل کرد! بله! فکرشو بکن! اصلا اون طناب یه هنره! یه هنر متعالی که آدمو به خدا وصل میکنه! راستی ناگفته نماند من همیشه چیزای خوبو فقط برای دیگران میخوام. از بس که آدم خوبی هستم. خواستم که گفته باشم وقت اعدام، مزاحمم نشید! همین.
منا: نتیجه خشونت میشه چی طراوت؟ واقعا کی در جایگاهی هست که بخواد تصمیم بگیره کی حق حیات داره و کی نداره؟ خشونت از نظرِ من تنها موقتا (و در برخی موردهای خاص) موثره اما در نهایت فقط حربه ایه برایِ فرار از تحمل مسئولیتِ انسان بودن.
طراوت: منشا حیات خشونته عزیزم! از ازل بوده. تا ابد هم خواهد بود. فقط مدلش فرق میکنه. اعدام یا صندلی الکتریکی یا حتی یه سیلی به صورت یه بچه. منای عزیزم، تو در مورد حق حیات حق داری. منتها این فقط یه حق مکتوبه. نه جاری. این حقیه که فقط میشه تو کتابا خوندش. که یه سری آدم تدوینشون کردن. حتی فکر میکنم خدا هم به این حق معتقد نباشه! مگر اینکه تو کتابش قرآن، چیزی راجع به قصاص نگفته باشه!!!
منا، اون جمله رو یادته؟ "هرچیزی از آدمیزاد بهتر است." فکر میکنم جای این جمله همین جا باشه. همین جایی که ما از مسئولیت انسان بودن حرف میزنیم. باید به انسان بودن معتقد باشی تا مسئولیتش رو بپذیری. یه کم، فقط یه کم واقع بین باش نازنین ...
راستی من اون نظرو خیلی جدی نگفته بودم! :)) اما انگار تو خیلی جدیش گرفتی ... هرچند شاید لازم بود گفته بشه!
منا: (من می دونم جدی نبود! ولی خب دنبالِ سوژه ایم اینجا!)خب طراوت به نظرم انسان ثابت کرده که گاهی بدون خشونت هم میشه زندگی کرد. حالا من نمی دونم در راس قدرت، اون بالاها چه خبره و کی رو شکنجه میدن و کی رو نمیدن. ولی می دونم اون سیلی به صورتِ بچه رو میشه نزد و می تونیم جلوش رو بگیریم.و این به نظرم خیلی آرمان گرایانه نیست.
طراوت: اصلا هم ثابت نکرده! نمی بینی عزیزم؟ که تا همین الان، از ساعت صفر ِ دنیا تا ۲۲:۰۷ ۳۰ آبان ۸۸ خورشیدی، آدما باعث مرگ هم بودن و هستن! فکر میکنم این یه چیز کاملا مشخصی باشه دیگه. پس میبینی که بازم بحث داشتن حق منتفی میشه. فکر کنم تو داری به صورت موردی بررسی میکنی. ولی چون من یه دید کلی دارم اینجوری میبینم. زندگی بدون خشونت معنا نداره نازنین. همین مرغ و گوشتی که تو میخوری یا همین ساقه ی کرفسی که از ساقه جدا میکنی به نوعی خشونت محسوب میشه. انسان "هرگز" بدون خشونت نمیتونه زیست داشته باشه.
تو میگی میشه نزد. ولی این دقیقا همون نگاه جزئه که بهت گفتم تو زیادی روش تاکید داری. یعنی چیزهایی که برای تکرار شدنشون و تبدیل شدنشون باید هزینه ای به اندازه ی تمام وجود و زمان بشریت رو داد. البته منظورم بیشتر در این مورد خاص خشونته. وگرنه از جزء به کل رسیدن یه چیز طبیعی و قشنگه. اما ... هه! نمیشه جانم. نمیشه. به خشونت گیر نده که یقتو میگیره!
منا: (یکی بیاد کمک!) خب معمولا تحولاتی که بدونِ خشونت اتفاق افتاده (بدونِ خشونت که شک دارم، ولی حداقل درصدش پایین بوده) نتایج بهتری داشتن. و این یعنی میشه که بشه. و اینکه میگی هزینه داره شاید به خاطرِ اینه که نگاهِت به گذشته است و معتقدی چون در گذشته نبوده، الان هم امکانش نیست. خب من نمیگم نگاه به آینده باشه، میگم به همین الان فکر کنیم. همین الانی که یکی تو سلول نشسته و منتظره حکمِ اعدامش اجرا بشه.
منصوره: من می تونم بگم که یکجورایی صحبت جفتتون رو قبول دارم.حرفی که طراوت عزیز زد می تونم بگم که واقع بینانه ست.اینکه "انسان هرگز بدون خشونت نمی تونه زیست داشته باشه." اما شاید بتونم بگم این مسئله بیشتر برای مسائل جزیی تر باشه.و خب متاسفانه هستند افرادی که این خشونت رو در مسائل بزرگتر که مرتبط با انسانیت میشه استفاده می کنند.و خب این شاید یک مقدار شبیه قانون جنگل بشه که میگه عده ای برای عده ی دیگر گاها نابود بشند تا اون زندگی کنه و گاها اگر زیاد روش فوکوس کنند میشه به منفعت طلبی ما انسانها هم تعبیرش کرد.البته باز هم میگم که این مسائل کلی نیست که بخوام تعمیمش بدم.
طراوت: مرسی منصوره جان که به فریاد منا لبیک گفتی!!! :))
منا، خیلی بامزه ای به خدا! مثلا معتقدی الان با گذشته فرقی کرده یا مثلا بهتره ؟ دقیقا به نظر من الان بدتره و امکاناتش دقیقا نیست! والا ! حرفات قشنگه. اما نشدنیه. مثلا ما بیاییم فرهنگسازی کنیم و از خودمون شروع کنیم. انشاالله یه 200 سال دیگه شاید بشه اثرشو دید. منتها هرگز هیچ جامعه ای برای خوب تر شدن، یکپارچه پیش نمیره. اونم تو چیزی مثل خشونت که تو ذات آدمه. اصلا خدا آدمو با خشونت آفریده. میشه انتخاب کرد که خشن نبود و اون سیلی رو نزد. اما همیشه چیزی مانع میشه که تو انتخاب خوب رو انجام بدی. عصبانیت یا هرچیز دیگه. میگم که. این تو ذات آدماست منا. واسه همین هرچیزی از آدمیزاد بهتره! باور کنید. منصوره و منا ... با هردوتونم. هر چیزی.
منا: (معلومه که من بامزه ام!) موافقم که جامعه برایِ خوب تر شدن یکپارچه پیش نمیره؛ ولی خب دلیل نمیشه که هیچ کاری برای تغییر نکرد. آدمها غیرقابلِ پیش بینی هم هستن با اجازه!
طراوت: من تو رو به خدا میسپرم ! :)) برو تغییر کن! آفرین! خشن!
دافی نگار: فکر می کنم کاملا واضحه که من صد در صد با حکم اعدام موافق هستم. وجود این حکم کاملا ضروری است. نکته جالب این است که برای کسی که کسی را می کشد، این حکم وجود ندارد. یعنی هنگامی که قاتلی مرتکب قتل می شود، کسی به او نمی گوید که چرا آدمی را می کشی و چرا صورت مسئله را پاک می کنی و چرا حقوق طرف مقابلت را رعایت نمی کنی. فقط وقتی قرار است با خود او این کار بشود، این مسائل پیش می اید. و تازه، این عدالت نیست. فرض کنید قاتلی که ده کودک را کشته. عدالت این نیست که کشته شود، عدالت این است که بتوان او را ده بار کودک کرد، ده بار آن ترسها و وحشتها را تجربه کند، ده بار...
منا: قاتل کودک رو می کشه...ما قاتل رو می کشیم...بعد یکی ما رو می کشه!...بعد هِی می کشیم...خب به نظرم یه جا باید جلویِ این کشتن ها رو گرفت. مستندی می دیدم ار بعضی زندانهایِ کالیفرنیایِ آمریکا. تو یکی از اونها چند محکوم به اعدام بودند که در حکم شون تجدید نظر کرده بودند. 10 سال از روزی که پا به زندان گذاشته بودن می گذشت و حالا بعضی هاشون داشتن مدرکِ تحصیلی می گرفتن از دانشگاهها. و جالب اینه که خانواده هایِ خودِ قربانی ها (که مخالفِ حکم اعدام بودن) این امکانات رو در اختیارشون می ذاشتن. اونا معتقد بودن که باید رویِ جنایتکارها مطالعه کرد و فهمید چی باعث میشه دست به جنایت بزنن و تلاش کرد که اون رو از بین برد و نه خودشون رو.
منصوره:این پاک نکردن صورت مسئله یک مورد دو جانبه ست.چه از طرف قاتل و چه از طرف افرادی که برای اعدامش حکم صادر می کنند.درست است اگر بخواهیم خیلی عامیانه نگاه کنیم باید بگوییم که چون فردی عملی را انجام داد، پس ما هم همان عمل و شاید بدتر از آن را انجام می دهیم تا دیگر همچین مواردی تکرار نشود! یا درس عبرتی شود برای سایرین! اما بارها شده که این عمل نه تنها درس عبرتی نشده و بهبودی در وضعیت موجود پیش نمی آورد بلکه باز هم هستند افرادی که به دلایلی مشابه جنایاتی را مرتکب می شوند! گویی یک جای کار می لنگد! گاهی اوقات بخشش درس بزرگتری به ملت خواهد داد تا انتقام!(هرچند که شاید بگویند این عمل اندکی آرمانگرایانه است) البته این بخشش بستگی به قدرت درک طرف مقابل هم دارد! در کنار این بخشش باید به دنبال "چرا" بود و آنگاه ریشه ی عمل نامتعارف را از ابتدا خشکاند! اما اگر صرفا به اعدام بخواهیم بیاندیشیم بسیاری از افراد هستند که باید اعدام شوند! تمامی افرادی که دست به دست هم دادند تا عمل نا متعارفی انجام بگیرد باید اعدام شوند تمامی عوامل باید از بین بروند.تمامی علت ها باید نابود شوند.پس صرفا اعدام یک فرد گره ای از یک مشکل بزرگ اجتماعی نخواهد گشود.